پاسخ یک دوست ناشناس..

آخرین پستم رو با غم زیادی نوشته بودم ولی پاسخی که دوست عزیزی در نظرات اون پست گذاشته بود واقعا حس وحال فوق‌العاده ای به من داد. ممنون از دوستان مهربانی که در این روزهای دلگیر حال دیگران رو بهتر میکنن. با اجازه ایشون شعر بسیار زیباشون رو اینجا میارم. بازم ممنون از این هدیه خاص.

******

بنوش ان ساغر تنهایی ات را

بخوان آهنگ شب ببداریت را


برای جرعه جرعه عزت خویش

رها کن آفت و بیماری ات را


به حسن صیقل و آیینه دل

صفا کن گلشن زیبایی ات را


ز جمع سارقان مست و گستاخ

مراقب باش برخورداری ات را


دل تو گوهر والای عشق است

نگه دار اخرین دارایی ات را


کلام «سایه روشن» گفته در خویش

نجات لحظه ناچاری ات را..

دوست عزیزمان ؛ سبحان

پایان یک رویا

گاهی اوقات بهتره بزاری یک چیزی تموم بشه! حتی شاید وقتی تموم شد ببینی چندان هم چیز خوبی نبوده. فقط از سر عادت، از سر ترس از تنهایی، از سر وابستگی، نباید یک رابطه غلط رو ادامه داد. اینو همه روانشناسا میگن ولی تا خودت بهش نرسی نمیفهمی! شاید جای پیامهای گاه و بیگاهش خالی باشه ولی واقع بین باش این اخر کاریا دیگه  پیاماش دلنشین نبود ،دیگه ملاقات هاشم انگار از سر رفع تکلیفی بود! دیگه حرفهای محبت امیزش حسی درش نبود.. همیشه رابطه از خیلی قبل از تموم شدن رنگ و بوی دیگه ای داشته ولی تو نخواستی باور کنی.. همیشه نشونه هایی از خیلی قبل پایان راه رو فریاد میزدن ولی تو گوشهاتو بسته بودی چون اون رابطه خوب یا بد کارتو راه مینداخت، سرگرمت میکرد، با مشغله ای که برات میساخت نمیزاشت بفهمه چطور روزگار داره میگذره ، میدونم.. ولی به هر حال اینم گذشته شاید نه اون جوری که روز اول تصور میکردی و شاید نه اونجوری که دلت میخواسته.. از اون رویای درخشان و شیرینی که داشتی یواش یواش فاصله گرفت! دیگه باید باور کنی اینم گذشته.. قوی باش و امیدوار .. زندگی همیشه میتونه سوپرایز دیگه ای در راه داشته باشه..

اینو به قلب خودم میگم که در این آستانه پاییز گرفته و یک رویای دیگه براش تموم شده.. و به قلب همه کسانی که شاید تو همین شرایط باشن .. قوی باش و امیدوار..

تنهایی ات را بنوش.. جرعه به جرعه ..

آنجا که دیگر نمی توان عشق ورزید، باید گذاشت و گذشت! نیچه

 

پاییز میرسد که مرا مبتلا کند..

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند ـ

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش... صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...

شاعر: علیرضا بدیع

خدایا من که ازت گذشتم!

بهتره باور داشته باشم خدایی وجود نداره. آره بهتره باور داشته باشم وجود نداره چون اگر خدایی وجود داره قطعا  خدای عادلی نیست که یکی را داده ای صد گونه نعمت! یکی را نان جو آلوده در خون! قطعا خدای مهربونی نیست  که اینهمه ظلم و تجاوز و غارت و زجه های مردم بی نوا میشنوه و عین خیالش نیست! قطعا خدای بخشنده ای نیست که اینهمه ادم اسمشو صدا میزنن و بی تفاوت میگذره! قطعا خدای توانایی نیست که این همه رو میبینه و هیچ کاری از دستش بر نمیاد قطعا خدای عاقل و بالغی نیست که همه زشتی های دنیا هر روز و هر ساعت تکرار میشه اگه خدایی هست از دیدن این همه پستی و پلیدی و یاس و بدبختی احتمالا تفریح میکنه مگه میشه خدا  باشه و اینقدر بد خدایی کنه؟... آره بهتره باور کنم خدا مرده و دنیا به حال خودش رها شده شاید اینجوری کمی آرامش بگیرم.

اخه نمیشه که خدا باشه و هر چی به سرمون میاد بگیم تقدیر بوده هر چی رو از دست دادیم بگیم قسمت بوده هر جا حقمون رو گرفتن بگیم خدا بزرگه هر جا نا امیدمون کرد بگیم خدا خواسته... اینجور که معلومه خدا فقط برای ثروتمند و زورگو و ظالم و کافر توانایی و قدرت و شوکت خودشو نشون میده برای ادمهای ناتوان خدا ناتوان و خسته و ضعیف هست یعنی باید درکش کنی دیگه لابد خدا برای تو زجر و بدبختی و یاس میخواد ... اگه خدا این مدلیه من واقعا ترجیح میدم  تصور کنم خدا  مرده و خدایی وجود نداره..!

من خدا ناباور هستم!

هاوکینگ درباره وجود خدا می‌گوید:

«پیش از آنکه ما علم را بفهمیم، طبیعی بود که به خلقت جهان توسط خدا باور داشته باشیم. اما امروز علم توضیح متقاعدکننده تری ارایه می‌کند.»

هاوکینگ که در کتاب پرفروش تاریخچه مختصر زمان به بازخوانی ذهن خدا اشاره کرده بود:

«اگر ما بتوانیم فرضیه‌های لازم برای توضیح هر پدیده و مادهٔ موجود در هستی را کشف کنیم این کشف یک پیروزی نهایی برای خرد انسانی است بدین معنی که ما می‌توانیم فکر خدا را بخوانیم.»

 بعداً در پاسخ به این پرسش که اگر به وجود خدا باور ندارد، دلیل اشاره اش به «بازخوانی ذهن خدا» چه بوده، توضیح می‌دهد:

«منظور من از بازخوانی ذهن خدا این بود که ما هر چیزی را که خدا می‌توانست بداند، می‌دانستیم اگر خدایی وجود داشت؛ اما خدایی وجود ندارد. من یک بی خدا هستم.»

در کتاب طرح عظیم نیز به این موضوع اشاره می‌کند که برای توضیح عالم هستی نیازی به یک آفریدگار نیست. همچنین وی به صراحت عنوان کرده‌است که اعتقاد به وجود بهشت یا حیاتِ پس از مرگ در حقیقت «افسانه‌ای» است برای مردمانی که از مرگ می‌هراسند. او با صراحت می‌گوید که پس از آخرین فعالیت مغز انسان، دیگر حیاتی برای آن وجود ندارد.

هاوکینگ در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۴ با نشریه ال‌موندو، به‌طور قطع وجود خدا را انکار کرده و می‌گوید:

«ال موندو [به معنای جهان در اسپانیایی] حاصل پدیده‌های علمی قابل توضیح است.» و

«طبیعی است که پیش از درک دانش به خلق هستی به دست یک خداوندگار باور داشته باشیم. اما اکنون و در این عصر، دانش توضیحی مجاب‌کننده‌تر در اختیار ما قرار می‌دهد.» سپس خبرنگار «ال موندو» بازهم از نظریه پیشینِ هاوکینگ در کتاب «تاریخچه مختصر زمان» مبنی بر «کمک دانش به درک اندیشه خداوندگار توسط بشر» پرسیده‌است. هاوکینگ در پاسخ توضیح داد:

«منظور من در آنجا این بود که اگر بر همه چیز عالم شویم، به درک اندیشه خداوند نیز نائل خواهیم آمد، با این قید که اساساً خدایی وجود داشته باشد، که این چنین نیست. من خداناباور هستم.»

شاید نیچه راست میگه که خدا مرده!

ادمها وقتی بچه هستن فکر میکنن تمام دنیا برای محافظت و پشتیبانی اونا آماده هست بدون دلهره و ترس به استقبال هر ریسکی میرن که برای اون جثه کوچک و ناتوان میتونه فاجعه باشه چون ایمان داره به دستی که نگهش داره به تکیه گاهی که اگه زمین خورد بلندش کنه .. آدمها وقتی بزرگتر میشن وقتی جوان میشن فکر میکنن شاید نه همه دنیا ولی حتما یک سری دوست و آشنا و خانواده هستن که مواظبش باشن که دستشو بگیرن که نزارن زندگی زیادم سخت باشه ... ولی ادمها بزرگتر که میشن وقتی از شر و شور بچگی و جوانی بیرون میرن وقتی زمین خوردن و تنها موندن میچشن میفهمن هیچ دوست و خانواده ای قرار نیست بهشون کمک کنه میدونن رو این زمین خاکی بهتره به امید کسی دل نبندن واسه همین خودشونو دلداری میدن که : حتما خدا هست خدا رو دارم! اون موقع هر جایی کم میارن میگن خدا درستش میکنه.. خدا دستمو میگیره ..خدا کمکم میکنه..!  ولی به یک جایی از زندگی که میرسی میبینی خدا هم نیست و خدا خیلی وقته رهات کرده و رفته! اصلا شاید وجود نداره! خدا مرده! ادم یک لحظه ای چشم باز میکنه و میبینه این گنجه مهر و موم شده که محکم نگه داشته و فکر میکرده پر از مرواریده حالا که باز شده خالیه خالیه ... دوستان گلم شاید براتون شنیدنش سخت باشه ولی شما هم به یک جایی از زندگی میرسین که میفهمین حتی خدا هم ندارین! هیچ امیدی به خدا هم نیست.. میبینین خوب یا بد قوی یا ضعیف قرار نیست کسی خارج عرض شونه هاتون بهتون کمکی کنه میبینید تو این دنیا رها شدین تنهای تنها و به یک جایی از زندگی رسیدین که دیگه خدا هم ندارین..!

باورش برای من که بیشتر از همه بهش اعتماد و ایمان داشتم خیلی سخته.. باورش برای من که بیشتر از همه بهش تکیه کرده بودم و حالا پشتم خالیه و کمرم شکسته خیلی سخته ولی همه ادمها به یک جایی از زندگی خوب یا بدشون که میرسن میبینن خدا هم توهمی بیش نبود!

من امروز برای خدای مرده سوگواری میکنم و برای همه آرزوهایی که به امید خدایی که وجود نداشت بر باد رفت و برای عمری که اگه بدون خدا گذشته بود میتونست بهتر باشه.. اگه یک روز فرزندی داشته باشم از اولین روزی  که چشم باز کنه بهش میگم چقدر تنهاست اینقدری که حتی خدا نداره.. تا شاید قوی تر باشه شاید بتونه به تنهایی خودش عادت کنه و بار زندگی شو تنهای تنهای تنها بر دوش بکشه...

معرفی کتاب های خواندنی رمان

این مدت خیلی کتاب میخونم و یا صوتی گوش میدم یکجورایی دیوانه وار به کتاب معتاد شدم شاید از بس درون و بیرونم آشفته هست و نیاز دارم خودمو در دنیای دیگه ای غرق کنم چون هیچ کس و هیچ چیزی نیست که بتونه آرومم کنه. اگه دنیای کتابها نبود آدمها از شدت تنهایی منفجر میشدن.

کتابهایی که برام جالبتر بوده معرفی میکنم و اکثر اینها رو میشه با یک سرچ ساده و رایگان از اینترنت دریافت کرد امیدوارم خوشتون باید و ممنون میشم کتابهای خوبی که مطالعه کردین معرفی کنید.

کتاب خیلی تاثیر گذار و زیبایی که حتما اشکهای شمارو جاری میکنه : من پیش از تو جوجو موویز

کتاب پر فروش و معروفی که برنده جایزه نوبل شده : دلبند اثر ماندگار تونی موریسون

کتاب متفاوت و درعین حال آشنایی که بخاطر داستان خاصش در ایران طرفدار داره : پر از شارلوت مری ماتیسن

کتاب قدیمی و جالب که فیلمی هم ازش ساخته شده : پوستچی همیشه دوبار زنگ میزند از جیمز کین

کتاب جالب هیجان انگیزی که ادمو وسوسه میکنه برای ریسکهای عجیب : قمارباز از داستایوفسکی

کتاب پر فروش دیگه ای از یک نویسنده افغان : بادبادک باز از خالد حسینی

کتاب جالبی که امروز داشتم میخوندم و پر از نکته های ناب بود : مادام بواری از گوستاو فلوبر

کتابی که حتما شمارو درگیر میکنه : طاعون از آلبرکامو

فقط کافیه اسمی از این شاهکار بگم! بابا گوریو : بالزاک

چنتا جمله زیبا از این کتابهای خاص:

ادامه نوشته

به انتظار نبودی .. ز انتظار چه دانی..!

امروز در حالی این متون را مینویسم که هنوز در انتظار به سر میبرم. در این لحظه در صبح خسته ای در برهه عجیب و غریبی از تاریخ هستیم و من به زور چشمانم را باز نگه داشتم و دارم یکی از کتابهای داستایوفسکی به اسم قمارباز گوش میدم و موزیک متن غمگینی داره که با روح آدم بازی میکنه!

به انتظار نبودی، ز انتظار چه دانی؟

تو بی قراری دل های بی قرار، چه دانی؟

نه عاشقی که بسوزی، نه بیدلی که بسازی

تو مست بادۀ نازی، از این دو کار، چه دانی؟

هنوز غنچۀ نشکفته ای به باغ وجودی

تو روزگار گلی را که گشته خوار چه دانی؟

تو چون شکوفه خندان و من چو ابر بهاران

تو از گریستن ابر نو بهار چه دانی؟

چو روزگار به کام تو لحظه لحظه گذشته

ز نامرادی عشاق روزگار چه دانی؟

درون سینه نهانت کنم ز دیدۀ مردم

تو قدر این صدف ای دُرّ شاهوار، چه دانی؟

تو سربلند غروری و من خمیده قد از غم

ز بید این چمن ای سرو با وقار! چه دانی؟

تو خود عنان کش عقلی و دل به کس نسپاری

ز من که نیست ز خود هیچم اختیار، چه دانی؟

رحیم معینی‌کرمانشاهی